دیگر کتف هم از چشمم افتاد.
بی خوابی ام را با بی خوابی ام و تپش روی هم گذاشته بودم افتاده بودم به بستر سر ظهری. در خاطره ام پی نقشی بودم که نجاتم بدهد. پشتِ آدم؟ همیشه جوش دار و افتاده. همیشه دردمند. با استخوانهایی که هر آن میل به محو شدن دارند از بس که نا ندارند. مهره ها با فیله ی مرده ی کنار، و کتف که همیشه در کمربند شانه کشیده و بی رمق و کمرنگ میشود و به وضعِ جنینِ مرده راضی تر است. و نشرِ خمِ دمبل خرِ کی باشد؟.
بی خوابی ام را با بی خوابی ام و تپش روی هم گذاشته بودم افتاده بودم به بستر سر ظهری. در خاطره ام پی نقشی بودم که نجاتم بدهد. پشتِ آدم؟ همیشه جوش دار و افتاده. همیشه دردمند. با استخوانهایی که هر آن میل به محو شدن دارند از بس که نا ندارند. مهره ها با فیله ی مرده ی کنار، و کتف که همیشه در کمربند شانه کشیده و بی رمق و کمرنگ میشود و به وضعِ جنینِ مرده راضی تر است. و نشرِ خمِ دمبل خرِ کی باشد؟.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر