اکهارت
میگوید آدم برای یکی شدن با ذات باری تعالی باید از هر چیز خالی بشود: از سنجشگری،
از اراده و از خدا حتی. باید یک محل صرف بشود برای ظهور هر چیز.
زنها این
را بهتر میفهمند.
آرایشگاه
ها را دوست ندارم. نمیروم هیچ وقت. خودم کارهای خودم را میکنم. و هر چه را که
لازمم بوده با آزمون و خطا آموخته ام. دیروز رفتم. اول فکر میکردم خوب جوانب کار
را سنجیده ام. اپیلاسیون خوبی های زیادی دارد، پس باید بر پذیرش فضای نامطلوب سالن
و بر پذیرش دردش اراده کرد. اراده کردم و خودم را سپردم دست خانم اپیلاتور.
لباسهایم را کندم و دراز شدم روی تخت. از دست ها شروع کرد. اول بیشتر قلقلک داشت
تا درد. قلقلک هم یک جور واکنش اراده است. اگر در انفعال محض باشی قلقلکت نمیاید،
همانطور که در همآغوشی. قلقلک تمام شد. در پاها درد بود. اولش درد بود و سعی
میکردم ناله کنم برای تسکین. دیگر خوبی ها و بدی های اپیلاسیون با هم نمیخواند.
داشتم میسنجیدم که بلند شودم بروم، اما سرعت امر واقع اراده را جا میگذاشت. و
آنوقت درد بود و دیگر ناله نمیکردم. تا در
آخر، که دیگر درد نبود. من هم نبودم. فقط شنوایی ام بود، و کمی دیدن. میگفت بچرخ:
اینطرف، آنطرف. میچرخیدم. خون روی ملحفه را میدیدم اما خودم را نه. من نبودم که
میچرخیدم. مثل من که نیستم وقتی کفش پاشنه دار پوشیده ام و پنجه هایم درد کرده و
پاهایم توی هم پیچیده و غایت حرکتم یادم رفته و فقط دارم میروم و درد هم میرود.
مثل زن وسط درد یک همآغوشی. مثل محل شدن
صرف مادر در حلول نوزاد.
زنها
این چیزها را بهتر میفهمند.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر