۱۳۹۲ مرداد ۲۵, جمعه


اگر یک مرد زیرک، تحصیلکرده و سالم بدون هیچ علتی شروع کند به ادای العاذر را درآوردن، اگر به سراشیبی سقوط بغلتد، همینجور بدون وقفه غلت میخورد، و هیچ راه نجاتی هم براش وجود ندارد! خوب، نجات من در کجاست؟ من نمیتوانم مشروب بخورم- مشروب به سردردم دچار میکند؛ نمیتوانم شعرهای ناشیانه بگویم، نمیتوانم از بطالت روحی لذت ببرم و آن را اصیل و والا بدانم. بطالت بطالت است، ضعف ضعف است. هیچ اسم دیگری برای اینها نمیدانم. تباه شده ام، تباه. بی هیچ گفتگو!


"ایوانف"

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر