اگر شما هم مثل من بیزارید از
رانندگی، مرد محبوبتان را، خسته و بیمار، کنارتان بنشانید. شیشه ها را پایین بدهید
و "مرغ خوشخوان" بگذارید، و به اش بگویید سیگارش را فقط توی بزرگراه
میتواند روشن کند (وقتی که سرعت شما و جریان هوا کافی باشد). اوه. چه وعده ای! او
به زودی با سیگار خاموشش بین انگشتان به خواب خواهد رفت. و لبهای گوشه پایین
افتاده اش... و جعد موهایش پریشان روی صورت... و خوابِ سبیلها روی لبهای گوشه
پایین افتاده اش... و شما آرام خواهید راند. دنده فقط تا چهار. پنج به زانویش
میکشد. دست اندازها هم که فقط با دو. دعوا نمیکنید. فحش نمیدهید. راه را میگذارید
هرکه خواست بیاید برود. شما که عجله ای ندارید.
مرد محبوبتان را کنارتان بنشانید.
کنارتان بخوابانید. آن وقت مهربان میشوید. که کلاً آدم مگر کجا را دارد که برود.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر