۱۳۹۲ مرداد ۲۵, جمعه

عید انگاری



صبح روز عید غدیر است.
از یک هقته پیش تر صدا و سیما اعلام برنامه ی ویژه کرده است. 15 فیلم در 4 روز از 5 شبکه! اعلام برنامه را هم نشنیده باشی مهم نیست. گل هایی که برای تمام استودیو های تمام شبکه ها خریده شده کافیست تا حدس بزنی چه خبر باید باشد. تا شب همه ی مجری ها بیش از همیشه ادای خوشحالی در میاورند. مسابقه های تلفنی با اجرای ویژه برگزار میشوند و به زور هم که شده همه را برنده میکنند تا در پایان شرکت هر نفر بتوانند تاکید کنند : "چون عید بود..."
خاله نرگس و بقیه خاله ها و عموها و پدر بزرگ های جنگ های کودک از چند روز پیش برای بچه ها گفته اند که چرا باید فکر کنند که امروز عید است؛ و جز آن بچه های گنده گویی که با ارائه ی اطلاعات مذهبی به خانواده هایشان مورد تشویق قرار میگیرند، تقریباً هیچ کس چرایش را متوجه نشده، اما انتظار دارند که چیزهای خوبی اتفاق بیافتد. دارد "فیتیله" پخش میشود. موزیک شش و هشت و آوازهای شاد، بعضاً با اجرای حرکات موزون، که گویا در این چند سال برای بچه ها به حلیتش فتوا داده اند. عمو قناد ضمن اجرای نمایشی بچه ها را از خوردن آجیل و شیرینی بیش از حد بر حذر می دارد. یعنی واقعاً خود این آقا نمیداند که ایرانی جماعت فقط سه جور آجیل میشناسد؟ آجیل عید نوروز، شب یلدا و مشکل گشا؛ که آخری هم اغلب به بچه ها نمیرسد و ویژه ی مراسم خاله زنکی ست. برای بچه هایی که تا شب باید در خانه بمانند و همین برنامه ها و کارتون های نه چندان دلچسب را رصد کنند و مشق های اضافه ای که به حکم یک روز تعطیلی نصیبشان شده را بنویسند و هی منتظر باشند که عید به زودی بشود ، آجیل و شیرینی بیاید و خوش بگذرد، متاسف میشوم.
شبکه ی خبر از همه بهتر میتواند صفرا-زرداب  صبحگاهی آدم را امتزاج کند. به لطف تکنولوژی های گران، از اروپا و امریکا تا چاله درق ممسنی علیا را تحت پوشش زنده قرار میدهند تا از دهان همه در همه جا همان چیزی را که خودشان هم گفته اند بیرون بکشد، حتی شده به زور ترجمه غلط و مونتاژ و قیچی و چسب و بلکه هم تف. با مرکزخوزستان و بعد از آن سیستان و بلوچستان ارتباط برقرار میکنند. میشود حدس زد استان های بعدی هم باید کردستان و آذربایجان باشند. پروژه ی تکراری نمایش وحدت ملی در سایه ی فرهنگ دینی. فصل مشترک گزارشات ارسالی از هر دو استان نور افشانی هاییست که این چند ساله باب شده و توسط یگان های بسیج و سپاه انجام  و جشن مردمی جا زده میشود. گذشته از آنکه آیا این حرکت نسبتی با اعیاد مذهبی دارد یا نه، و اینکه مواد آتش بازی با چه هزینه ای از روسیه و دوبی وارد میشوند؛ آیا کسی هست که با آتش بازی ای که کیلومترها دورتر برگزار میشود اندکی احساس شادی کند؟ رفت و آمد عادی مردم را در بازار به تصویر میکشند تا از حربه ی "نمایش تحرک عمومی نمایش شادی است" هم نگذشته باشند اما آیا کسی برای عید غدیر خرید ویژه ای میکند؟ در یکی از گزارشها یک خیابان را که چند ریسه با لامپ زرد معمولی کشیده شده سه بار نشان میدهد و آقایی را که زیر یک داربست میز گذاشته و رویش چای و شیرینی گذاشته 2 بار. جالبتر آنکه صدای روی تصویر مولودی خوانی یکی از مداحان معروف است که جز در تهران و با دستخوش فی بالا و در مکان های خاص جای دیگری نمیخواند و مجری مرکز از برپایی جشن توسط مردم سخن میگوید و رسوم(!)  بومی استانش را در این عید فرخنده بیان میکند که جز برگزاری جشن های ازدواج، بقیه اش را  به سختی میتوان باور کرد. مثلاً اینکه مردم در این روز به دید و بازدید میپردازند، به چیزی جزتعطیل بودن این روز برمیگردد؟ آیا خانم ها روز شهادت امام ششم که تعطیل است خانه ی مادرشان نمی روند؟ کوچکتر که بودم گاهی میدیدم که کسانی سری به خانه ی سادات میزنند اما حالا خیلی وقت است این مورد را هم ندیده ام.
از خانه که بیرون میزنم هم اوضاع به همین منوال است: پارچه نوشته های تبریک عید که زیرشان نام ارگان نصب کننده هم قید شده؛ اتوبوسهایی که بلیط نمیگیرند، گیتهای مترویی که عبور آزادند و عیدی که... خودش بلد نیست داد بزند عید است. که مثل شب یلدا ساعت 1 نیمه شب آدم را در ترافیک ماشینهایی که از شب نشینی بر میگردند گرفتار نمیکند؛ که مثل نوروز از آب و هوا و به طبیعت دریافته نمیشود؛ که مثل فطر چیزی در درون آدم تکانی نخورده؛ که فقط یک وقتی یک چیزی شده، که حالا باید فکر کرد چه خوب شده، و چون خوب شده پس عید است. فطر را گفتم که به ملی نمایی بازی متهم نشوم، اما چه کسی ست که نداند، این روزها هوای اعیاد ملی را هم انگار؛ هوای بعضی ها میخواهد مصادره کند.  
 


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر