آن وقت که ما را تفکیک میکردید باید انتظار
میداشتید که رپ روزی فراگیرترین موسیقی نسلمان بشود.
خانواده ی کوچک چهار نفره ی من دیگر به ندرت در
یک ماشین هم را تحمل میکنند. بنابراین دیگر به ندرت پیکنیک میرویم؛ و به ندرت تر
سفر.
البته دلایل مختلف است، اما آخرین بار که زیرِ
سقفِ یک ماشین بودیم...،موسیقی سبب اصطحکاک
شد.
مهدی رپ گوش میکند. فارسی و غیر فارسی. و این
بقیه را آزار میدهد. نه اینکه جدالی در بگیرد و هر کس بخواهد سلیقه اش را تحمیل
کند، نه. و نه اینکه تحملِ زبانِ وقیحِ این نوع موسیقی به خودی خود به کسی سخت
بیاید. و چه بسا در نوع اجتماعی اش دلچسب هم باشد. آزارندگی در دلالت های آن است،
به سبکِ زندگیِ جنسیِ مورد علاقه ی مهدی.
و ما هر سه در این رنج مشترکیم.
در این موسیقی نخست، از زن با سطحی ترین سلیقه
های جنسی سخن گفته میشود؛ و دوم مفهوم معشوقه به کلی ناپدید شده است و بعضاً هر
گونه عاطفه ی پایداری به او، مایه ی دست اندازی و تحقیر قلمداد میشود.
والدین من از اولی معذبند، و دومی را هم از
پیامدهای آن میدانند. اما من تذکر میدهم که بر عکس است.میگویم ما در جامعه ای رشد
کردیم که از شش جهت کوشیدند به مان نشان بدهند هر نوع رابطه بین دو جنس جنسی ست:
ما در تمام طول تحصیلمان تفکیک شده ایم: میل
جنسی همیشه با آدم هاست، حتی پشت نیمکت. و آدم یک موجود ناتوانِ شهوتیست.
در اتوبوسها تفکیک شده ایم: مرد موجودیست که
آماده است با عطر و یک برخورد اتفاقی به شانه و حتی حالت چشمها تحریک جنسی شود. و
از طرف دیگر، زن کسیست که میتواند این کار را بکند.
در فرمهای ادارات تفکیک شده ایم. از همکارانمان
تفکیک شده ایم. و در تفکیک ها تفکیک شده ایم: نخست و پیش از هر چیز به زن/مرد.
و والدین تقصیر مضاعفی دارند، که این تفکیک را
جدی گرفته اند و ترسیده اند و سعی کرده اند ما را بترسانند.
ترسیده اند که دخترهایشان اغفال شوند، و
پسرهایشان مشتری فاحشه ها. و از لوازم آن علت های موجه کننده ی تفکیک های سفت و
سخت؛ اینست که هر دختری بالقوه فاحشه ایست، و هر پسری مشتری. و به همین سیاق...
والدین ما –کم یا زیاد- همیشه از عشق های ما
ترسیده اند. همیشه ما را ترسانده اند: لابد هدف رابطه ی جنسی است/ لابد هدف امتیازی است که بابت رابطه ی جنسی طلب میشود. و
ما نترسیده ایم. و در عوض باور کرده ایم که هدف رابطه ی جنسی است/ هدف امتیازی است که بابت رابطه ی جنسی طلب میشود.
به پدرم میگویم تو از اولین بار ما را از عشقی
بر حذر داشته ای، به ما یاد داده ای که عشق همان رابطه ی جنسی است.
و ادامه میدهم مواظب باش دوباره از ترست ما را
به ازدواج تشویق نکنی. ما آماده ایم فکر کنیم ازدواج هم همان رابطه ی جنسیست.
پ.ن1: تا مدتی اجتماعی و باز هم اجتماعی تر
خواهم نوشت. و اهمیتی نمیدهم اگر این چیزها که مینویسم سطحی یا تکراری باشند، ومن
هم متخصص نباشم.
پ.ن2: نگران من نباشید! بلدم به لذتهای اندک از
نوشتن قانع باشم.
پ.ن3:اما اگر نگران لذتهای خودتانید، خب
نخوانید!
اسطکاک*
پاسخ دادنحذف:))
حذف